دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد، زیرا با وجود این که پستاندار عظیمالجثهاى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار سقـف واگـن مـتـروک را تـرک می گـویــد دل ، دیـگــــر در جـای خـود نیـسـت بـه همـیـن ســادگـی ! ..................................................................................................................................... بچه هه می گه : آره ولی لگدی که زدم تو شیکمش ابتکار خودم بود دوستای خوبم ببخشید من چندوقته که نمی
تونم زیاد به وبم سربزنم واز کسانی هم که آپ می کنن ومن سر نزدم معذرت می
خواهم چون مشکلی برای سیستمم پیش اومده و وضیعتش خیلی خرابه !!!! ببخشیددرست که شد قول میدم جبران کنم. فعلا باااای امیدوارم سال خوبی درکنار خانواده داشته باشید سالی پراز موفقیعت وبه هر هرچیزی دوست دارید برسید ببخشید کسی رو خبر نکردم که آپم گفتم که دوستان یک وقت فکر نکنند دوستان دیگه رو خبر کردم و فقط اون دوست عزیز رو خبرنکردم چقدر دوستان در جمله ام به کار بردم پیشاپش نوروز مبارک زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. ذکاوت گفت :بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک! ديوانگی فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم! چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند. ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد:يک..... دو.....سه! همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند. نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد. خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد. اصالت به ميان ابرها رفت و هوس به مرکززمين به راه افتاد دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت! طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت. حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق . آرام آرام همه قايم شده بودند و ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار....! اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود. تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است. ديوانگی داشت به عدد100 نزديک می شدکه عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست. ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام.... همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود! بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبری نبود. ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است. ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد. صدای ناله ای بلند شد . عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت. شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود. ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت: حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟ عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش. همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم. واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند. احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني
پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟ وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟ مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم. خیلی تسلیت میگویم. وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتواند از پس مخارج زندگیش برآید؟ مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانستم. چه گرفتاری بزرگی… وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینههای درمانش قرار دارد؟ مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانستم این همه گرفتاری دارید… این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. در اتاق پذیرایی نشسته بود. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد ... رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: " شام چی داریم؟" شاید عیب هایی که تصور میکنیم در دیگران است در واقع در خودمان وجود دارد دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است دردم این است که با دیدن این سردی ها من چرا دل بستم...؟ چه ساده دستی به دستمون حلقه میشه ودستی هم به صورتمون سیلی!گاهی اینقدربزرگ وعزیزمون میکنن که یوسف هم به خوابش ندیده وگاهی چقدرکوچیک...گاهی خیلی راحت کنارزده میشیم وگاهی هم میشیم گل سرسبد!خدایا!اگه تونبودی ماالان مرده بودیم!خدازمین روگردآفریدتاماهمدیگه روگم نکنیم ولی ماآدمافکرکردیم: چقدراحت میتونیم همدیگه رودوربزنیم!خدازمین روگردآفریدتاازهرجاش که شروع کردیم به خودش برسیم ولی مایادمون رفت که ازکجاشروع کردیم!؟خدازمین روگردآفریدتازیرپامون راحت بچرخه ولی مافکرکردیم:چه راحت میتونیم زمین رو واسه خودمون بچرخونیم طوری که هیچکس مارونبینه! زیر باران باید رفت فکرراخاطره رازیر باران باید برد باهمه مردم شهر زیر باران بایددید عشق رازیرباران باید جست زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیزی نوشت حرف زد.نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی اب تنی کردن در حوض چه اکنون زیباست فرا رسیدن ماه محرم را به همه ی دوستان عزیزم تسلیت می گویم اگه دیر جواب نظراتتون یا وبتون سرزدم ناراحت نشید ولی سعی می کنم هر روز سر بزنم به وبم دیگه حالم از درس خو ندن بهم میخوره اصلا ترک تحصیل می کنم اگه دست خودم بود حتما این کاررو می کردم فکر شو کنید من چه احساسی دارم تمام مدارس اصفهان پنج شنبه تعطیله ولی من باید برم مدرسه اسم تو ،توهر صفحشه...میخونم و میشکنم... خال کوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم.. تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم... هرکی میپرسه حالمو میگم همه چی عالیه هیچ کس نمیدونه چقدر جای تواینجا خالیه.... حالا میفهمم خالی یعنی چه حس وحالی.. خالی یعنی بی تو... بی تو یعنی خالی.... فکر میکنم نبودنت عادی میشه فردا برام....فردا میاد باز میبینم هیچی به جز تو نمیخوام.. با هیشکی حرف نمیزنم.... هیچ چیزی خنده دار نیست... بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست... حالا میفهمم خالی یعنی چه حس و حالی.... خالی یعنی بی تو.... بی تو یعنی خالی... خالی یعنی بی توبی تو یعنی خاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی.... خداحافظ گل لادن . تموم عاشقا باختن ببين هم گريه هام از عشق . چه زندوني برام ساختن خداحافظ گل پونه . گل تنهاي بي خونه لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه مرگ من روزی فرا خواهد رسید
مرگ من روزی فرا خواهد رسید دیدگانم همچو دالانهای تار می خزند آرام روی دفترم خاک می خواند مرا هر دم به خویش بعد من ناگه به یکسو می روند در اتاق کوچکم پا می نهد میرهم از خویش و میمانم ز خویش میشتابند از پی هم بیشکیب لیک دیگر پیکر سرد مرا قلب من میپوسد آنجا زیر خاک بعدها نام مرا باران و باد فروغ فرخزاد آن دم که با تو ام ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ وای خیلی وقته به وبم سر نزدم اخه مدرسه وکلاس هایی که میرم وقتمو می گیر فکر کنم دیگه از وقتی که مدرسه ها شروع شده کسی زیاد به وبش سر نمی زنه تافیس بوک هست دیگه کسی سراغ وب نمیاد راستی علی اهنگ خونده پست جدید سبا هم درمورد اهنگشه و ادرسی که میتونید اهنگش ودانلود کنید رو نوشته حتما به وبش سر بزنید
![]()
![]()

- چرا دوستم داری؟ واسه چی می گی عاشقمی؟
- دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا" دوست دارم
- تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟
- من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
- ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
- باشه.. باشه! میگم... چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت...
- دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت. پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون:
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه می تونبی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني
و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره
چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان می گریزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم كه با من، به ظاهر همدم و یكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم كه تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شكفتند




وکیل: خوب. حالا وقتی من به این ها یک ریال کمک نکردهام، شما چه طور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟


دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان
این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او
مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است.
جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه
و این بار همسرش گفت: "مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!"
"گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم 






![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند 
يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم . گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني
طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين ، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها
بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایهای ز امروزها، دیروزها
گونههایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد میآرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
پردههای تیرهٔ دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
بعد من، با یاد من بیگانهای
در بر آیینه میماند به جای
تار مویی، نقش دستی، شانهای
هر چه بر جا مانده ویران میشود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
روزها و هفتهها و ماهها
چشم تو در انتظار نامهای
خیره میماند به چشم راهها
میفشارد خاکِ دامنگیر خاک
بیتو دور از ضربههای قلب تو
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام میماند به راه
فارغ از افسانههای نام و ننگ
![]()
![]()
![]()
![]()
آن دم که با توام، همه عالم ازان من
میریزد آبشار غزل از زبان من
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

خود خواندهای به گوش من این، مهربان من
ه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


| Design By : AINAZ |
















About

